اولین سفر
سلام عشق مامان
دیروز برای اولین بار ما با هم رفتیم سفر ( شما دو ماه و 10 روزت بود)
رفتیم روستای بابا
عمو جواد و مامانی اومده بودن و میخواستن وسایل خانم عمو جوادو ببرن
آخه عروسی عمو جواد نزدیکه و میخوان خونشون رو مرتب کنن
منو بابا رضا و مامانی و شما هم پا شدیم رفتیم
توی مسیر رفت که کلا خواب بودی و من شما رو توی کریر گذاشته بودم و راحت خواب بودی
رسیدیم اونجا بیدار شدی و بهت شیر دادم
بعد رفتیم توی باغا
خیلللللللللللللللللی خوش گذشت
بعد یک سال که بیرون نرفته بودم خیلی روحیم عوض شد
یه عالمه عکس انداختیم
آخرا خسته شدی و غرغر میکردی و من طبق معمول همونطوری که راه میرفتم بهت شیر دادم
جدیدا یه مقنعه بلند خریدم فقط برای اینکه بتونم بهت شیر بدم
بعد از ناهار رفتیم خونه خاله بابا که مریض بود و بعدشم برگشتیم خونه
شبم خدا رو شکر زود خوابیدی
ساعت یک و نیم!!!!!
اخه معمولا شبا ساعت 2 و نیم تا 4 و نیم میخوابی
******************
پسرکم جدیدا خودتو تکون میدی و توی خواب جابجا میشی
منو تو روی تخت میخوابیم و بابا رضا پایین تخت
تشک دم دستیت رو هم میندازم و شما رو روی اون میذارم
از دیشب تا صبح دو سه بار از پایین تشکت بیرون اومدی و من دوباره سر جات گذاشتم
حالا هم که خوابی هنوز
معلومه دیروز خیلی خسته شدی عسل مامان



اولین سفر
